دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

اما دوست داشتن پیو ندی خود آگاه و از روی

بصیرت روشن وزلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند

بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند

و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز

همگام با آن اوج می گیرد

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است

اگر دوری بطول انجامد ضعیف میشود

اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد

و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پر هیز "

زنده و نیرومند میماند

اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است

دنیایش دنیای دیگری است .

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی میدهد

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن ولی

دوست داشتن لطیف و نرم و در عین حال پایدار و

سر شار از اطمینان

عشق همواره با شک آلوده است و

دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

عشق نیرویی است در عاشق که او را می کشاند به معشوق

و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به

دوست میبرد .

عشق تملک معشوق است و

دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

آری دوست داشتن از عشق برتر است و من هر گز

خود را تا سطح بلند ترین قله ی عشقای بلند

پایین نخواهم آورد

تو را دوست می دارم....

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و

برای نخستین گناه...

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

دلم برای کسی تنگ است

 دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است