آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم، آره من قولی بهت دادم که تا تهش بمونم، تو ولی این روزا

سرد شده نگاهت، راهزنا زدن به راهت.. اما من چی؟ من فقط یه کم شکستم، خوب نگام بکن، می

بینی؟ من هنوز همون دیوونم..

 

کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد

زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست..

 

آغاز سفر عشق این است: "کنار گذاشتن من و هیچ شدن". از این هیچ است که همه چیز زاده می

شود

 

من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند، شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی

عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت..

 

در این دنیا که حتی ابر ، نمی گرید به حال ما، همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها..

 

خیلی ها نفرین می کنن، تلافی می کنن.. اما نه.. نفرین من: الهی اونی که دوسش داری تنهات نذاره..

تلافی من: میرم تا به اون برسی، سر راهت نباشم.. راستی، قدر من دوستت داره؟!..

 

عشق هیچ مرگی نمی شناسد، عشق بر مرگ غلبه می کند. عشق مرزهای زمان را فتح می کند.

 

هر آنچه طی سالیان ساخته ای ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند، باری تو همواره در حال

ساختن باش. اگر این گونه کنی به زودی قصری از عشق بنا می کنی که احدی توان ویران کردن آن را

ندارد..

 

وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی!..

 

عاشقی مقدور هر عیاش نیست، غم کشیدن کار هر نقاش نیست..

 

یه بار دیگه بگو آره ، نگو سخته چه دشواره، به پای قلب سرد تو، شدم مجنون و آواره..

 

گاهی خیال می کنم از من بریده ای، بهتر زمن برای دلت برگزیده ای، از من عبور می کنی و دم نمی

زنی، تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای..

 

در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش "علف هرز" و "گل سرخ" یکیست..

 

تا قاف ترین قله ی هستی، سیمرغ ترین همسفرم باش، من مرغ اسیر دل دریاچه ی نورم، تا پر بکشم

سوی خدا بال و پرم باش.

 

در این بازار  دنبال چه می گردی؟ نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی، اگر خواهی نجات از

دام این دوران،  برو بگذر از این بازار، از این مستی و طنازی..

 

یه شب خوب تو آسمون، یه ستاره چشمک زنون، خندید و گفت: کنارتم، تا آخرش تا پای جون، ستاره ی

قشنگی بود، آروم و ناز و مهربون، ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون، اما زیاد طول نکشید

عشق من و ستاره جون، ابری اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون، حالا شبا به یاد اون، زل می زنم به آ

سمون، دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون، تو رفتی و از خودتم، نذاشتی حتی یه نشون..

 

پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم

را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که

محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

 

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی، می رسد روزی که تنها در کنار عکس من، نامه های کهنه ام

را مو به مو از بر کنی.

 

همیشه ابرا می بارن اما همه عاشق ستاره ها میشن، مواظب باش چشمک ستاره، گریه ی ابرو از

یادت نبره..

 

امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم، خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم، بدرقه لازم ندارم،

خودم میرم عزیزترین، نذار بمونه زیر پا ، قلبمو بردار از زمین، دوستت دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود،

غافل از این که قلب من منتظر اشاره بود..

 

به یادت هستم بی هیچ بهانه ای، شاید دوست داشتن همین باشد.

 

اگه کسی تو چشات نگاه کرد و قلبت لرزید عجله نکن، چون ممکنه یه روز کاری با قلبت بکنه که چشات

بلرزن..

 

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست، گفتمش پایان آن را هم بگو، گفت

پایانش همه سرکندگیست، گفتمش درمان دردم را بگو؟ گفت درمانی ندارد بی دواست، گفتمش یک

اندکی تسکین آن، گفت تسکینی ندارد ماندنیست..

 

وقتی تو از عشق بی بهره هستی، از دیگری می خواهی که آن را به تو بدهد، در واقع تو گدایی می

کنی. دیگری نیز متقابلا از تو عشق می طلبد. حال دو گدا دست هایشان را بر روی یکدیگر گشوده اند،

تصور کن!

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم، با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد، کی به انداختن سنگ

پیاپی در آب، ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!..

 

چی بگم اگه تو بودی گریه ها منو نمی برد، زندگی منو می فهمید، رویاهام به هم نمی خورد..

 

یک همیشه یکه! شاید در تمام عمرش نتونه بیش از یک عدد باشه. اما بعضی وقتا همین یک میتونه

خیلی باشه:

....

یک دنیا

یک سرنوشت

یک دوست

یک خاطره..

 

 

نفسم می گیرد، در هوایی که  نفس های تو  نیست..


 

تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی، همتی کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است..

 

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید ا

ین است دلیل تنهایی مان..  (زنده یاد دکتر علی شریعتی)

بازم میخوام خواهش کنم که اگه فرصت کردین لطف کنین در بخش نظرات بگین که تو این 30 تا کدوماش

قشنگتر بودن. ممنون..


 

دیروز رفته بودم نمایشگاه کتاب که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد. اسمش "عشق" بود.

بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت..

 

 

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه

اون نذاشته قیمت..

 

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..

 

ببین که چشم عاشق، داره ستاره میشماره

به انتظار چشمات، هر شب داره می باره

می خواد که فریاد بزنه که دل چه بی قراره، نمی تونه، نمیشه..

آخه عشق که صدا نداره..

 کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین

انگشتری ام نام توست..


میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از

خودم و کمتر از خدا دوست دارم!

 


میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از

خودم و کمتر از خدا دوست دارم!

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق!

 

با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی

تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش،

غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..


 

برای من که دلم چون غروب پاییز است، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است..

 

ما می رویم، عشق می ماند، پس عاشق باش تا بمانی..

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به

حرمت خاطرات فردا!


 

میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن. این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی. نمی دونم تو هر

دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر؟!

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!

 

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم..

 

 

تا نباشد این جدایی ها، کس نداند قدر یاران را، کویر خشک می داند، بهای قطره باران را..

 

شبی پرسیدمش با بی قراری، به غیر از من کسی را دوست داری؟ دو چشمش اشک شد از

شرمساری، میان گریه هایش گفت: آری!؟..

بی تو در سینه ی من دل دیگه جایی نداره، زندگی بی گل روی تو صفایی نداره، از غم دوری تو ای گل

یکدونه ی من، دردی افتاده به جونم که دوایی نداره..

 

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت..

 

هر وقت حس کردی فاصله ها ما را از هم دور کرده اند به یاد خاطره های با شکوهمان بیفت. باور کن

فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمی شوند..

مژه بر هم نزن ای دوست که بادم ببرد، چون سبک تر شده ام از پر کاهی ز غمت!

 

بنویس با خط الماس، رو تن نازک شیشه، که بدون نور چشمات شب من سحر نمیشه..

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن، که محتاج دعای جمله

یارانم..


 

عشق یعنی همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن!

 


 

در دنیایی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش.

دوری یعنی فراق، فراق یعنی دلتنگی، دلتنگی یعنی تو، تو یعنی همه ی دنیای من!

 

نیلوفر شباهت زیادی به ما انسان ها دارد، زیرا برای زنده ماندن باید به دور گل دیگری بپیچد!




عشقی که تنها با یک نگاه آغاز می شود، با شناخت سست و سست تر می شود.. اما عشقی که با

شناخت آغاز می شود با هر نگاه عمیق و عمیق تر می شود.


آدم ها همه می پندارند که زنده اند. برای آنها تنها نشانه ی حیات ، بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد: آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد

هنوز؟..

 

گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو، تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود ، تا به

خود باز آمدم او رفته بود..

 

آن که می خواهد روزی پرواز عشق را تجربه کند، نخست باید روی پای خود ایستادن را بیاموزد، پرواز را

که با پرواز آغاز نمی کنند..

 
آدما خنده هاشون همیشه از دل خوشی نیست، گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست، گاهی

دل این قدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره، یه جمله ی ساده گاهی چقدر واست غم میاره..

 


در عشق حداقل قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه دریایی از عشق!

 


روزی که به دنیا اومدی بارون میومد. ولی ابری تو آسمون نبود. این فرشته ها بودن که گریه می کردن.

چون یکی از اون ها کم شده بود.. (هر چند این اس ام اس رو دوست دارم اما با عرض پوزش به محضر

فرشتگان عزیز، باید بگم انسان می تونه به جایی برسه که فرشته ها به گردش هم نمی رسند! پس

فرشتگان عزیز، لطفا خودتونو صمیمی نگیرید و برای ما گریه نکنید، چون ما با هم فرق داریم!)

 


پس چشمانت چه زمان درخواهند یافت که: "نگاه، زاده ی علاقه است!.."

 


اگر می خواهی احساس ثروتمند بودن و توانگری کنی، چیزهایی را به خاطر بیاور که پول قادر به خریدن

آنها نیست: با پول می توانی همسری زیبا داشته باشی اما عشقی زیبا هرگز، می توانی خانه ای

مجلل داشته باشی اما آرامش هرگز، می توانی کتابخانه ای مجهز داشته باشی اما علم هرگز، می

توانی تخت خوابی رویایی داشته باشی اما خواب راحت هرگز..

 


زندگی چون قفس است، قفسی تنگ پر از تنهایی، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان، و سپس

بال و پر عشق گشودن، بعد از آن هم پرواز..

 


به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو بنگرد و دستی را بپذیر که بازشدن را بهتر از مشت

شدن بلد باشد!

 


دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است.

 


چه ساده بودم

آن هنگام كه می پنداشتم

تركیدن بادكنك آبی من،

ناگوارترین حادثه ی عالم است!

 


قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم قرارنبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم، راستی چی

شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم؟ اینکه می گم تقصیر توست شاید به این خاطره که کم کنم از

جرم خودم..

 


می دونی Love is your face یعنی چی؟ یعنی جمالتو عشقه! (عجب ترجمه ی روانی!)

 


گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند، حاشا كه مشتری سر مویی زیان كند! (البته بستگی به جانانش

داره!)

 


ز درد عشق تو با كس حكایتی كه نكردم، چرا وفای تو كم شد؟ شكایتی كه نكردم..

 


غیر از غم عشق تو ندارم غم دیگر، شادم كه جز این نیست مرا همدم دیگر..

 


چه كسی می داند، كه تو در پیله خود تنهایی؟ چه كسی می داند، كه تو اکنون پی یك روزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشای! تو به اندازه پروانه شدن خلق شدی، از برای پرواز، کِی برون خواهی رفت؟ پیله ات را

بگشای..

 


بر خاك بخواب مهربان، تختی نیست، آواره شدن حكایت سختی نیست. از لغزش اشك های خود

فهمیدم، لبخند همیشه راز خوشبختی نیست..


اکثر ما نه به خاطر یافتن فردی كامل، بلكه به خاطر کامل دیدن یك فرد نا كامل عاشق می شویم..


دو تا گل بگیر دستت، یكی دست راست و یكی دست چپ. ولی من گل وسطی رو بیشتر دوست دارم!

(خیر الامور اوسطها..!)


اسمتو خط نزدم از دفتر خاطره هام، آخه هنوز هر جا باشی عزیزترینی تو برام..

 


تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و

هجوم بی امان نفس هایت، دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد. ای

آشنا! با من سخن بگو..

 

هیچ وقت شعار نداده ام، که به زور باید لبخند زد! بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست، آن گاه

است که تبسمی میهمان لبانت می شود که زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران است..

 


عشق مهمانی مودب است که ورودش را با ضربه های قلب اعلام می کند!

 


عشق مثل آبه، می تونی توی دستات قایمش کنی، اما آخرش یه روز دستتو وا می کنی می بینی

نیست! قطره قطره چکیده بی اینکه بفهمی.. فقط احساس می کنی کمی دستات نمناکن. این همون

رطوبت خاطره هاست که بر جای مونده..

 

سلام. خوش آمدی. هرچند خیلی دیر شده. فقط قبل از وداع همیشگی، بیا اینجا مقابلم بنشین، می

خواهم یک دقیقه سکوت کنیم. به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند..

 


عشق مثل شاپرک می مونه، اگه ولش کنی میره، اگه محکم بگیریش می میره!

 


آینده خاطره ایست از یاد رفته که به یاد آمدنیست، گذشته خاطره ایست به یاد مانده که از یاد

رفتنیست.. و حالا "زندگیست!"

سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زمانی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز

باید قدری از آن دور شد!


می دانم فردا استاد چشمانش را ریز خواهد کرد و با نگاهی خیره خواهد پرسید: کجا بودی که درس

نخواندی؟! چه طور به او بگویم که آخر، دل تو هم جایی در دنیاست؟!.

 


گفته بودی فردا، پشت این پنجره ها، غنچه ای می روید، و کسی می آید، روشنی می آرد.. دیرگاهیست

که من، پشت این پنجره ها منتظرم، ولی اینجا حتی، رد پایی هم نیست...

 


پروانه ی احساسم در دامی افتاده که عنکبوتش سیر است... نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد..!

 


کاش کوچیک بودیم. وقتی کوچیک بودیم دلامون بزرگ بود. ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دل تنگیم.

کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم

باز کسی حرفامونو نمی فهمه..


 

دستت رو بکن تو موهات، یه تارشو بردار، همون رو  من به یه دنیا نمی دم!

 


فاصله عشق های معمولی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاودانی را شدت می بخشد، مانند

باد که شمع را خاموش می کند و آتش را شعله ور می سازد!

 


دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اون قدر تنگ میشه که دوست داری اونو از رویاهات بیرون

بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی!

 


در آفتاب کمرنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در تلاطم شاخه

های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران جدا می کند، به دنبال نیمکتی می گردم تا دوباره به یاد آورم،

همه آن روزها را که با بوی تو و بی روی تو بی اعتنا از کنارم گذشتند..

 

 


اگر یه روزی توپت افتاد خونه ی همسایه و اون پارش کرد دلگیر نشو، چون یه دوستی داری که حاضره

قلبش رو زیر پات بندازه تا با اون بازی کنی!..

 

 


مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند..

 

 


به علت بارش بی وفایی جاده ی عشق به شدت لغزنده است. لطفـا با محبت حرکت کنید..!

 

 


این قاصدک ها رو فوت کردم تا بیان و بهت بگن که به یادتم..*****

 


شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی

براش می تپه .......واین یک یادآوریست..

 


افسوس! قصه ی مادر درست بود ، همیشه یكی بود ولی آن یکی نبود..

 


وقتی كسی نیست كه به او فكر كنی به آسمان بیندیش، چون آنجا همیشه كسی هست كه به تو فكر

می كند..

 


می روم ، از رفتن من شاد باش. از عذاب دیدنم آزاد باش. گرچه تو تنها ز پیشم می روی ، آرزو دارم ولی

عاشق شوی.. آرزو دارم بفهمی درد را، تلخی برخورد های سرد را..

 


لاك پشت هاهم عاشق میشن، ولی تحمل درد عشق براشون راحت تره، چون حداقل عشقشون آروم

آروم تركشون می كنه..

یادته روز اول بهت گفتم میخوام با یک دروغ بزرگ حرفامو شروع کنم؟ تو اخم کردی، گفتم:"دوست

نداااارم!" بعد هر دو تامون زدیم زیر خنده.. اما دیروز گفتی که میخوای با یک دروغ بزرگ خداحافظی کنی و

بعد فریاد زدی: "دوست داااارم!" هر دومون بغض کردیم.. و تو رفتی، برای همیشه..


هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد. زمان غارتگر غریبی است،همه چیز را بی اجازه می

برد. تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند: "حس دوست داشتن تو را.."

 


به که گویم که تو منزلگه چشمان منی، به که گویم تو نوازشگر دستان منی، گر چه پاییز نشد همدم و

همسایه ی من، به که گویم که تو باران زمستان منی؟..

 


از مشاور املاک عشقی تماس می گیرم. قلب شما مستاجر دائم نمی خواد؟!

 


چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم، خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم!

 


یاد تو چندی است مهمانم شده، خاطراتت آفت جانم شده، هر چه می گویم سخن از یاد توست، در

سکوت من فقط فریاد توست..

 


بی تو طوفان زده ی دشت جنونم، صید افتاده به خونم، بی من از کوچه گذر کردی و رفتی، بی من از

شهر سفر کردی و رفتی، قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم، تا خم کوچه به دنبال تو لغزید

نگاهم، تو همه بود و نبودم، تو همه شعر و سرودم، من و یک لحظه جدایی؟! نتوانم! بی تو من زنده

نمانم..

 


تو دریا بودی و من قایقی خرد، که هر جا خواست امواجت مرا برد، دلم پارو زن بیچاره ای بود، که در امواج

عشقت یک شبی مرد..

 

خبر به دور ترین نقطه ها برسد، نخواست او به من خسته بی گمان برسد، شکنجه بیش از این که پیش

چشم خودت، کسی که سهم تو باشد به قلب تو نرسد..

 


یاری که داد بر باد آرام و طاقتم را، ای وای اگر نداند قدر محبتم را..

 

به دریا بزن قایقت می شوم، حقیرم ولی لایقت می شوم، من عاشق شدن را بلد نیستم، تو یادم بده

عاشقت می شوم..

 


 بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم، بیا باآرزوهایم بسازم خانه ای در دل،

سراغم را نمی گیری، مگر بیگانه ای با دل؟!

 


ویکتور هوگو میگه: هرگز به کسی که دوسش داری نگو دوست دارم...ویکتور هوگو بیجا کرد! دوست دارم،

دوست دارم، دوست دارم!

 


بیقرار تو ام و در دل تنگم گله هاست، آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست، مثل عکس رخ مهتاب

که افتاده در آب، در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست..

 

مهربانی را از وقتی یاد گرفتم که پسری آسمان نقاشیش را سیاه کشید تا پدر زحمتکشش دیگر در آفتاب

نسوزد..

 


در دنیایی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش.


وقتی کسی به دل نشست نشستنش مقدسه، حتی اگه نخواهدت، نفس کشیدنش بسه..

 


یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه، نه اینکه هیزمش زیاد بشه! تبر ما انسان ها

باورهامونه نه آرزو هامون!

 


صد دفعه گفتم وقتی داری راه میری جلوی پاتو نگاه کن، باز افتادی تو قلب من!

 


نمی دونم چرا دلم مدتیه غصه داره، مدتیه از تو چشام بارون سختی میباره، نمی دونم چرا شبا با غصه

هم خونه میشم، وقتی ستاه درمیاد راس راسی دیوونه میشم، شاید به آخر رسیدم، رفتن علاج دردمه،

واسه همین دنیا دیگه برام مثل جهنمه..

 

خاطرم نیست تو از بارانی، یا که از نسل نسیم؟ هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت، فقط آهسته

بگو: با دلم می مانی؟..

 


وقتی دلت تنگ شد، وقتی چشات تر شد، وقتی دیگه نبود کسی، تا بشنوه که بی کسی، بدون که

هست این جا کسی، که تو واسش همه کسی..

 


خیلی سخته که ببینی یک آهو توی چنگال شیر اسیر شده، اما حیرت انگیز تر اینه که ببینی یه شیر

اسیر چشمای یه آهو شده!

 


آن سوی ناکامی ها خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست..

 


آنچه می خواهیم نیستیم، آنچه هستیم نمی خواهیم، آن چه دوست داریم نداریم، آن چه داریم دوست

نداریم.. اما عجیب است که هنوز زنده ایم و امیدوار به اینکه روزی ، جایی، در کنار کسی، بالاخره

خوشبخت خواهیم شد!..